
چمن سُلطان مرکز بربرود شرقی واقع در شهرستان الیگودرز در استان لرستان است. این منطقه در 25 کیلومتری جنوب شرقی شهر الیگودرز واقع است .ساکنان چمن سلطان آذری زبان هستند.بیشترین محصولات این منطقه غلات و لبنیات است. شغل بیشتر اهالی چمن سلطان زراعت و دامداری است

.حمام قدیمی و باستانی چمن سلطان حدود صد سال گذشته(با قدمت چندصد ساله) در حین شخم زدن زمین توسط کشاورزی پیدا و تا سال ۱۳۵۵ مورد استفاده قرار می گرفت . این آثار باستانی به خاطر بی تدبیری میراث فرهنگی لرستان و مسئولین شهرستان الیگودرز تخریب و هم اکنون جز مسجد جامع و منزل امام جماعت مسجد می باشد

.

مـعلـم چـو آمــد ، بــه نـاگــه کلــاس
چـو شـهـری فـروخـفـتـه خـاموش شد
سخــن هــای نـاگفتـه در مـغـزهـــــا
بـــه لـب نــارسـیــده فــرامــوش شــد
مـــعـــلــم ز کـــــار مــداوم ، مــــدام
غـزبـناک و فــرسـوده و خستــه بــــود
جــوان بــود و در عنـفـــوان شـبــاب
جــوانــی از او رخـــت بر بستــه بــــود
سـکـــوت کـلــــاس غــــم آلـــــود را
صـــــــدای درشــت مــعــلـم شکسـت
ز جــا احمــدک جسـت و بند دلـش
بـدیــن بـی خبــر بانـگ ناگـه گسست
بــیـــا احــمــــدک درس دیــــــروز را
بـگــو تا بـبـیـنیــم که سعدی چه گفت
ولی احــمـــدک درس ناخوانده بـود
بــه جـز آنــچـه دیـــروز آنـجــا شنـفــت
عــرق چون شتابان سرشک یتیـم
خـطــوط خـجـالت بـه رویـش نـگاشـت
لـبــاس پـــر از وصـــلــه و ژنــده اش
بــه روی تـــن لــاغــرش لــرزه داشــت





|
امیر حسین صحرایی |

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،
شاخههای شسته، بارانخورده پاک،
آسمانِ آبی و ابر سپید،
برگهای سبز بید،
عطر نرگس،رقص باد،
نغمۀ شوق پرستوهای شاد
خلوتِ گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش بهحالِ روزگار....
|
محمد مهدی یوسفی -کلاس دوم -دبستان نواب صفوی اهواز = سال تحصیلی ۹۱ |
|
عالم ربانی و جلیل القدر مرحوم ملا حسن آقا بیات (رضوان الله التعالی) در چمن سلطان از توابع شهرستان الیگودرز استان لرستان در خانواده ای مذهبی و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت قدم به عرصه وجود نهاد. او پس از طی دوران طفولیت و کودکی در سن پنج سالگی وارد مکتب شده و در هفت سالگی قرآن مجید و مقدمات زبان عربی اعم از صرف و نحو را به انضمام کتب فارسی فرا گرفت.ملا حسن آقا در ابعاد اخلاقی، نشانه زهد، پارسایی و ورع و مظهر تواضع،خدمت و سعه صدر بود. او به دنیا بی اعتنا بود و بی آن كه حتی از زهد و سادگی بگوید و درباره اش بیندیشد، در متن زندگی خود به معنای واقعی زاهدانه زیست... او با مهربانی با كودكان سخن می گفت و با همه عظمت علمی و وقار شخصیتی؛ به شدت از عیب جویی بركنار بود.مرحوم ملاحسن آقا نماز را محور سلوك و دعا و ذكر را عمده ترین طریق تعالی می دانست.بر نماز اول وقت، بسیار حساس و به جماعت مقید بود.به نوافل تاكید بسیار می ورزید؛چندان كه در سالهای پایان حیات نورانی خویش، نیمه شب، بارها از مقدار فاصله تا اذان صبح می پرسید؛ تا مبادا وقت فضیلت مناجات و نماز شب از دست برود. وی كه سن او بین ۷۵ تا ۸۰ سال بود، جهان خاكی را ترك كرد و به عالم ملكوت پیوست. قبر ایشان در قبرستان چمن سلطان زیارتگاه مریدان و ارادتمندان به خاندان علم و تقوی است.
|


|
سلام بر حیدربابا (حیدر بابایه سلام) |

حیدربابا حیدر بابا نام کوهى در زادگاه استاد محمد حسین بهجتى تبریزى ملقب به شهریار است . منظومة « حیدربابایه سلام » نخستین بار در سال ١٣٣٢ منتشر شد و از آن زمان تا کنون به زبانهاى مختلفى ترجمه شده است . لیکن ترجمه بى بدیل آن به شعر منظوم فارسى توسط دکتر بهروز ثروتیان شاهکارى ماندگار است . مترجم در توضیح هدف خود از انجام این کار بسیار دشوار مى گوید : « زیبایى یک شعر در وزن و آهنگِ کلماتِ همنشین در یک بیت و هماهنگى آواها از نظر نرمى و درشتى و حتى برداشت و فروداشتِ حرکات نهاده شده که ذوق و استعداد هنرمند آنها را به هم دوخته ، است تا خواست دل او را به صورتى مؤثر و دل انگیز بیان کند . از همین روست که هر گونه تغییر در صورتِ شعر زیبایى و دلربایى آن را پریشان مى سازد بى آنکه شاید به شکل خیالى یا معنى آن لطمه اى بزند . » با این حال مترجم معتقد است که هیچ ترجمه اى قادر به انتقال کاملِ بار احساسى و معنوى موجود در این اثر نیست .
منتقدان در توجیه ترجمه زیباى ایشان این مثل فرانسوى را متذکر شده اند که : ترجمه به زن مى ماند اگر وفادار باشدزیبا نیست واگر زیبا باشد وفادار نیست.
حیدربابا سندى زنده است ، و پرده اى رنگین و برجسته از زندگى در روستا را نشان مى دهد . مضمون اغلب بندهاى آن شایستة ترسیم و نقاشى است . زیرا از طبیعت جاندار سرچشمه مى گیرد . قلب پاک و انسان دوستِ شهریار بر صحنه ها نور مى ریزد و خوانندگان شعرش را به گذشت هاى دور مى برد . نیمى از این منظومه نامنامه و یادواره است که شاعر در آن از خویشان وآشنایان و مردم زادگاه خود و حتى چشمه ها و زمینها و صخره هاى اطراف خشگناب نام مى برد و هر یک را در شعر خود جاودانگى مى بخشد .

|
سلام بر حیدربابا |
حیدربابایا سلام |
| حیدربابا چو ابر شَخَد ، غُرّد آسمان |
حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا |
|
سیلابهاى تُند و خروشان شود روان |
سئللر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا |
|
صف بسته دختران به تماشایش آن زمان |
قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا |
|
بر شوکت و تبار تو بادا سلام من |
سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه ! |
|
گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من |
منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه |
|
حیدربابا چو کبکِ تو پَرّد ز روى خاک |
حیدربابا ، کهلیک لروْن اوچاندا |
|
خرگوشِ زیر بوته گُریزد هراسناک |
کوْل دیبینَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا |
|
باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک |
باخچالارون چیچکلنوْب ، آچاندا |
|
ممکن اگر شود ز منِ خسته یاد کن |
بیزدن ده بیر موْمکوْن اوْلسا یاد ائله |
|
دلهاى غم گرفته ، بدان یاد شاد کن |
آچیلمیان اوْرکلرى شاد ائله |
|
|
|